الفيض الكاشاني

329

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

روحي است بىنشان وما غرق در نشانش 36 روز نيكو ديده‌ايم از روزگار 120 زادهء ثاني است احمد در جهان 179 زان رو كه به عقل چون در آيد 46 زبان به كأم خموشى كشيم ودم نزنيم 31 ز بس بستم خيال تو تو گشتيم پاى تا سر من 146 ز حقّ با هر يكى حظّى وقسمي است 54 ز مهر أولياء اللَّه شأني كرده‌ام پيدا 13 زنهار مشو غرّه كه دستى دارى 95 زو قيامت را همى پرسيده‌اند 179 زهى نادان كه أو خورشيد تابان 35 زير اين قبّه نيست خانهء من 163 زين سپس دست ما ودامن دوست 25 ساقى بيار باده وبا مدعى بگو 285 سألها دل طلب جام جم از ما مىكرد 30 سخن سر بسته گفتى با حريفان 236 سخنم گفتگوى اوست مدام 162 سر پرواز لامكان دارم 163 سرت سبز ودلت خوش باد جاويد 236 سرّ دو جهان جمله ز پيدا وز پنهان 237 سر مكش حافظ ز آه نيم شب 287 شاهى كه ولى بود ووصى بود على بود 236 شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العين 183 شرح مجموعهء گل مرغ سحر داند وبس 283 شستشويى كن وانگه به خرابات خرام 289 شود مشكين نسيم صبحگاهى 221 شهد اللَّه تو بشنو وتو بگو 40